ن : هـ.بــــــاران
ت : 28 Mar 2012
ز : 6:59 AM |
+
عجیب است...!؟
همین دیروز برای زمستان
کاغذ و قلم دست گرفتم
اه ... ! متاسفم!
حالا که حس میکنم
برای بهار
اماده نیستم...!؟
من هنوز در شب یلدایی
زیر کرسی دراز کشیده ام
که صدای قدم های نبودنت
همانجا زمان را خشک کرد!
متاسفم!
به خورشید خبر دهید
که خانه نیستم...؟!
به خدا بگویید
لطفن ارام تر براند؟
حالا که حس میکنم
من جدی جدی
اماده نیستم... !؟
اوای ۱:
بهار عزیز!
این روزگار جفنگ
رسم مهمان نوازی را از دنیایم قلم زدهٍ
تو خودت مرا برای یاوه گویی هایم ببخش...
....................................
اوای ۲:گاهی یک تلخی به قدری به ادم میچسبد که هیچ به تن ادم گوشت هم میشود!
...................................
اوای ۳:سال ۹۰ بدون شک یکی از سال های قشنگ من بود و خاطراتی برایم به جا گذاشت که حالا حالا ها ول کن ضمیرٍ بنده نیستند و چقدر خوشایند که نیستند!
خداوندا همه را مدیون تو هستم!
..................................
اوای ۴:این هم ی نوع استقبال از عیده.جالبه!
سال نو همه هَپی باشه.به امید خدا امیدوارم لحظه لحظه ی سال جدید احساستون قشنگ باشه!از ته ته قلبم ارزو میکنم!!!
!
..................................
اوای ۵:
لینک های عزیزانم پر زدند بی خبر!از غصه در حال دق کردن میباشم.


کمک! !